|
از من تنها يك حكايت عجيب خواهي شنید نه مثل حكايت هزار و يك شب يا حكايت گلستان سعدي حكايتي بيهوده از دختري كه حتي لحظه اي بعد از تولدش زنده نبود من نه رييس جمهورم .... نه استاد دانشگاه ... نه وكيل... نه فروشنده ي لباسهاي بنجل... و نه حتي عاشق كه بخواهم مدام حرف بزنم در زماني دور در زادگام به دنيا آمدم ولي مرا كشتند و از آن پس ديگر زنده نبودم من تمام شدم. ادامه دارد… نقطه. ب:هـ.م + نوشته شده در 12 PM توسط ا بـــــلــــه |
اصلاحیه:به اون بالایی کمی تا قسمتی نیاز دارم البته از نوع مرغوبش نه یک وراج که لفظ مودبانش می شه همزبون نه پدر... نه میز کار نه آیینه که ریخت تکراریم و ببینم از هر کدوم به مقدار لازم بهره بردم... + نوشته شده در 5 PM توسط ا بـــــلــــه |
.
. . کاش می شد دنیا را از پشت عینک دقیق تر دید البته عینک باید جنس خوب باشه . . + نوشته شده در 10 AM توسط ا بـــــلــــه
|
| |||||