|
اتفاقها يكي پس از ديگري بي تعارف مي آيند و بر سر من آوار مي شوند دنيا همين بوده و تا هميشه خواهد بود بايد دقيق شوم بر گذشته هاي عمرم...ترديد چون سايه اي جسور سرتاسر وجود اين ابله پيداست جز باطل شدن نمي خواهم زندگي با مزاج من سازگار نيست يا مزاج من با... هنوز مقيم نمي دانم كجايم ! وقفه اي كه بين گذشته و آينده ام افتاده ذهنم را مردد كرده است بين ادامه و بازگشت حافظه ام چيزي را به خاطر نمي آورد كه دليلي باشد براي اين ابله... + نوشته شده در 7 PM توسط ا بـــــلــــه |
|
| |||||