|
خودم را ساختم در خودم و اطرافم نمایان شدم بیهودگی ها را کنار زدم و سخت خواستم بمانم که دریغ.. دریغ لقمه ی گور شدم روحم آشفت و من به سادگی معادل نابودی شدم و اکنون این روح متلاشی باز هم به گفته های حافظ می اندیشد آن زمان که در بی وقت ترین لحظه ی شب فرا می خواندش... شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر وشورش من خواستم ، سرنوشت نخواست که باشم.. اینک فقط می توانم ادای سخت بودن را در آورم + نوشته شده در 11 AM توسط ا بـــــلــــه |
|
| |||||