|
من مانده ام و قرص هایم و یک مشت خستگی بزرگ
گاهی در میان تنهایی خودم را در آغوش می کشم سایه ی من تیره تر از هر چیز است تیره تر از بخت تمام انسانها... در باتلاق خفت مرگم را خواهم چشید چه باک ! ابله و غیر ابله ختم می شویم به خاک ! به طرز نفرت آوری تکراری شده ام.. در وجودم چیزهایی می بینم که مضحک است خودم را مثل چیزی احساس می کنم که مدتها پیش از بین رفت بی مقدار شده اید..شده ایم..شده ام... + نوشته شده در 10 AM توسط ا بـــــلــــه |
|
| |||||